ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
55
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
چيز در معنى و آفرينش به هيچ وجه من الوجوه به خداوند شباهت ندارد . گفت : آرى . اسحاق بمنشى خود گفت هر چه او گفت : بنويس . سپس بعلى بن ابى مقاتل گفت : تو چه مىگوئى ؟ او جواب داد : من بامير المؤمنين هر چه بايد بگويم گفتم و تو بارها گفته مرا شنيدى . اسحاق رقعه را براى او خواند و پرسيد : آيا به آنچه در اين نامه ثبت شده تو اقرار دارى ؟ گفت : آرى . پس از آن گفت : آيا قرآن مخلوق است ؟ گفت : قرآن كلام خداوند است . گفت : من از تو نپرسيدم كه كلام الله هست يا نه آيا مخلوق است يا نه . باز گفت : قرآن كلام خداوند است و اگر امير المؤمنين امر كند چيز ديگرى بگوييم اطاعت مىكنيم . بمنشى گفت : هر چه او به زبان آورد بنويس پس از آن بذيال مانند آن سؤال را مطرح كرد او هم مانند على بن ابى مقاتل جواب داد . از ابو حسان زيادى پرسيد : تو در اين عقيده چه مىگوئى ؟ هر چه دارى بيار . گفت : هر چه مىخواهى بپرس تا پاسخ دهم . او رقعه مامون را براى او خواند و او تصديق كرد و گفت : هر كه اين عقيده را كه در اين نامه آمده نداشته باشد كافر است . گفت : پس آيا قرآن مخلوق است يا نه ؟ گفت : قرآن كلام الله است و خداوند خالق همه چيز است و امير المؤمنين امام پيشواى ما مىباشد هر چه او بگويد اطاعت مىشود زيرا علم او بيشتر از علم ماست و خداوند زمام ما را بدست او سپرده و علمى را كه به او داده بما نداده . او امور دين ما را اداره مىكند و حج و نماز ما را بانجام مىرساند و ما به او زكات مىدهيم . اگر او امر كند ما اطاعت مىكنيم و اگر نهى كند خوددارى مىكنيم و اگر ما را بخواند اجابت مىكنيم . گفت . آيا قرآن مخلوق است . او باز گفته خود را تكرار كرد ( صريحا جواب نداد ) . اسحاق گفت : عقيده و امر و دستور امير المؤمنين اين است كه من براى شما خواندم . گفت : ممكن است عقيده او چنين باشد ولى بمردم امر نمىكند ( تحميل و اصرار نمىكند ) . اگر تو به من بگويى كه امير المؤمنين به تو دستور داده كه من چنين بگويم من حتما خواهم گفت . من به تو اعتماد و وثوق دارم كه هر چه او خواسته به من ابلاغ